Axar.az
یوخاری
16 دکابر 2017


ماجرای ممانعت مرحوم هاشمی‌ از کاشت پسته در آذربایجان

آنا صحیفه اخبار فارسی
12 Punto 14 Punto 16 Punto 18 Punto

‌محمد علی‌نژاد سارخانی‌ نماینده مردم تبریز در مجلس اول و چهارم و استاندار اسبق آذربایجان شرقی در سال‌های ۵۹ و ‌۶۰‌ در گفت و گو با تسنیم خاطراتی را از انتخابش به عنوان استنادار بیان کرد.

محمد علی‌نژاد سارخانی، نماینده مردم تبریز در مجلس اول و چهارم و استاندار اسبق آذربایجان شرقی در سال‌های ۵۹ و ‌۶۰‌، متولد ۱۳۱۷ و پزشک جراح عمومی است. دکتر سارخانی با آغاز مبارزات انقلاب، به صف مبارزین انقلاب پیوست و در نهایت در سال ۵۳ توسط ساواک بازداشت شد.

وی به مدت چهار سال در کمیته مشترک زندان اوین زندانی بود که ۱۰ ماه از آن را با آیت الله هاشمی رفسنجانی هم بند بوده است. این پزشک سیاستمدار ۷۹ ساله در مسئولیت‌های متعددی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انجام وظیفه و ایفای نقش کرده است که به ترتیب، فرمانداری تبریز، نمایندگی مردم تبریز در مجلس اول، استانداری آذربایجان شرقی و نمایندگی مردم تبریز در مجلس چهارم از مهم‌ترین آن‌ها است.

استاندار و نماینده اسبق آذربایجان شرقی با شروع جنگ تحمیلی و پس از استعفا از استانداری، به عنوان پزشک عازم مناطق جنگی شد و تا سال ۷۰ در بیمارستان سینای تبریز به مداوای بیماران پرداخت و سپس با اعتماد مجدد مردم، به نمایندگی تبریز در مجلس چهارم رسید.

خدمات وی به ویژه در دوره چهارم که همراه با توسعه بیشتر استان به واسطه تشکیل و راهبری مجمع نمایندگان قوی از استان‌های شمال غرب کشور بود و یکه تازی می‌کردند، برای مردم تبریز شیرین و به یاد ماندنی است ولی نسل جدید برخی از این بزرگان خود را نمی‌شناسد لذا تسنیم در یک دیدار با وی به گفت وگو نشست که خاطرات جالبی در این دیدار مطرح شد که از نظر خوانندگان محترم می‌گذرد:‌

ابتدا از پیروزی انقلاب و اینکه چه اتفاقی در زندگی سیاسی شما افتاد که نمایندگی مردم تبریز و استانداری آذربایجان شرقی را پذیرفتید؟

پس از پیروزی انقلاب آغاز می‌کنم که اولین استاندار آذربایجان شرقی مقدم مراغه‌ای بود که خط و مشی وی را نمی‌پسندیدیم و ارتباطی هم با وی نداشتیم، مردم هم از او راضی نبودند و ایشان را برداشتند. وقتی وی را برداشتند، از من در خانه دوستان انقلابی دعوت کردند که گزینه‌های خودتان را به تهران معرفی کنید تا یکی به از آنها که مورد تأیید است حکم استانداری بدهیم تا مشغول به کار شوند، افرادی که استعداد استانداری داشتند را لیست کردیم و ویژگی‌های آنها را بررسی کردیم، ۷ تا ۸ نفر بودند که به هر شاخص افراد نمره دادیم و در آخر مهندس غروی امتیاز بیشتری آورد که وی را به صباغیان به عنوان وزیر کشور وقت معرفی کردیم و حکم استانداری او صادر شد.

غروی در اوایل ۵۸ به عنوان استاندار به تبریز آمد، با توجه به اینکه نیاز مبرمی به همکاری داشت، از من تقاضا کرد که بیمارستان را رها کنم و مسئولیت فرمانداری را بپذیرم، مدتی فرماندار شدم که موعد انتخابات مجلس اول رسید و نیروهای انقلاب من را به میدان انتخابات فرستادند و از فرمانداری استعفا دادم.

زمان اوایل انقلاب طوری بود که هر سنگری احساس خلاء و احساس نیاز می‌شد باید برای اینکه کارها بر زمین نماند، می‌پذیرفتیم. ۵ ماه بود در مجلس بودیم که غروی استعفا کرد و بنده را به آیت الله مهدوی کنی وزیر کشور پیشنهاد کرده بود و به دلیل حل شدن کارها این مسئولیت را پذیرفته و از مجلس اول کناره‌گیری کردم.

علت استعفای غروی چی بود؟

علت اینکه مهندس غروی استعفا کرد، این بود که اینجا نهادهای انقلابی در دست افرادی بودند که این افراد با غروی شروع به مخالفت کردند. من هم علت استعفا را می‌دانستم که این موضوع است ولی خیلی دقیق نشده بودم در موضوع و فکر می‌کردم که غروی کمی تکبر دارد و نتوانسته با آنها کار کند ولی من می‌توانم تعامل داشته باشم.

در استانداری رسم است که وقتی کسی منصوب می‌شود، به عنوان عالی‌ترین مقام دولتی در استان، بقیه ادارات و نهادها برای تبریک و… حضور می‌یافتند ولی دیدم این نهادهای انقلابی که در دست این افراد بود نیامدند، لذا برای اینکه تعامل داشته باشیم، من وقت گرفتم و رفتم با آنها دیدار کردم.

اولین سوالی که در دیدار با آنها پرسیدند، گفتند که چرا «جواد حسین خواه» را از استانداری بیرون نمی‌کنی، حسین خواه هم آن زمان چون معاونت سیاسی نبود، رئیس دفتر سیاسی استانداری بود، من هم گفتم که تازه آمده‌ام و باید بررسی کنم و برای تغییر یا عدم تغییر تصمیم بگیرم، یکی دیگر گفت که پس شما اعتقاد به تخصص دارید، گفتم بله باید فرد ابتدا متخصص باشد و کار بلد و سپس کاری را به او بسپارم، گفت که پس شما بژینسکی هستید و دیددم مجادله فایده ندارد، بیرون آمدم.

«جواد حسین‌خواه» که بعداً به شهادت رسید، علت اینکه او را بیرون نکردم، متوجه شدم که برخی از همین افراد حاضر در نهادهای انقلابی ارتباطات خوبی با مجاهدین خلق دارند و می‌خواهند او را که به عنوان مانعی بر سر راه آنها بود عزل کنند.

این افراد الان هستند؟

آن‌ها همان اوایل از این نهادها رفتند و نیروهای انقلابی بر مسند نشستند، من تاکید می‌کنم که جرایاناتی که باعث استعفای غروی و بنده شدند و اغلب در نهادهای انقلابی حضور داشتند، همه بدون استثنا امروز از اصلاح‌طلبان هستند، ما اول فکر می‌کردیم که این جریانات فقط در تبریز فعال هستند ولی بعد از سفر بهزاد نبوی به تبریز در دوران استانداری بنده، متوجه شدم که همگی از تهران خط می‌گیرند.

بر این موضوع هم تاکید می‌کنم که با این افراد اختلافی نداشتیم، تنها اختلاف ما این بود که آن‌ها می‌گفتند افرادی را که ما می گوییم را باید در فلان اداره کل منصوب کنید یا عزل کنید من هم با افراد معرفی شده مخالف بودم و روش من هم این نبود که این نوع مداخلات را اجازه بدهم و حتی از پشت پرده افرادی که در این نهادها نفوذ کرده بودن اطلاع داشتم، این اجازه را ندادم.

البته بعد از بالا گرفتن اختلاف نظرها، آیت‌الله مهدوی کنی شخصاً به عنوان وزیر کشور به تبریز سفر کرد و از نزدیک این ماجرا را بررسی کرد و با این نهادها و آیت الله مدنی به عنوان نماینده امام (ره) در استان دیدار کرد و نهایتاً حق را به بنده داد که سارخانی هیچ مشکلی ندارد، ولی من استعفای خودم را بعد از همان جلسه که حق را به من دادند، تقدیم وزیر کشور کردم و بالاخره بعد از جلسات مکرر دیگر و اصرار بنده بر استعفا، دو هفته بعد از آن استعفای من را پذیرفتند و دوباره به بیمارستان سینا بازگشتم و بین سال‌های ۶۰ تا ۷۰ در آنجا مشغول طبابت شدم.

آن ایام هم ایام جنگ تحمیلی بود و شهدا و مجروحان زیادی را عمل کردم و به جرات می‌توانم بگویم که شاید پرکارترین جراح آن ایام بودم.

در شهریور ۶۰ که آیت الله مدنی به شهادت رسید، شما استاندار بودید یا در بیمارستان؟

روز جمعه کشیک در بیمارستان بودم که بعد از نماز آوردن، تا روی تخت اتاق عمل رسیدند، به شهادت رسیده بودند و دیگری کاری از دستمان برنیامد. آن زمان چیت‌چیان وزیر نیروی فعلی هم که فرمانده سپاه بود، ترکش را از بدن ایشان درآوردم، البته بعد از آن گروهی که قبلاً عرض کردم به سپاه آمد و آنها از مجوعه کنار رفته بودند و ایشان پسر خوبی بودند!

ارتباط شما با شهید رجایی، شهید باهنر و… که در مجلس اول با هم همکار بودید چگونه بود؟

اوایل مجلس بود و نیروهای مختلفی بود، خط و مشی ما در مجلس اول در گروهی بودیم که گرایش ما به سمت انتخاب آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس بود، حتی چون در حزب جمهوری اسلامی بودیم و در جلسات آنها هم شرکت می‌کردم و اگر استعفا نداده بودم برای آمدن به استانداری، از شهدای آن جمع بودم ولی سرنوشت ما طور دیگری رقم خورد و این سعادت نصیب ما نشد.

به دوران نمایندگی مجلس چهارم و سال ۷۰ برگردیم، در این دوران چه اتفاقات خاصی افتاد؟

در مجلس چهارم تحولاتی چشمگیر در عمران و آبادانی استان رخ داد. شاید تنها مجلس نبوده ولی مدیران استان هم فعال بودند. در اتاق بازرگانی نمایندگان آذربایجان شرقی را دعوت کردند و گفتند که استان عقب مانده است و با هم به عنوان نمانیدگان مردم در اتاق بازرگانی و در مجلس قول دادیم تا این کار را پیگیری کنیم و عقب افتادگی استان را جبران کنیم.

در ابتدای مجلس نامه‌ای به آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور فرستادیم و موضوع عقب افتادگی استان را مطرح کرده و در چند بند خواستار اختصاص بودجه کافی برای جبران عقب افتادگی استان شدیم که پس از یک ماه به سازمان برنامه و بودجه وقت پاراف کردند و آنها هم پاسخ دادند که چون ردیف بودجه نداریم، از اجرای این کار معذوریم؛ لذا دیدم که همه ۲۰ نماینده استان هم اگر متحد شوند، کاری از پیش نمی‌بریم، از نمایندگان استان‌های اردبیل، زنجان و آذربایجان غربی هم خواهش کردیم که با هم یک فراکسیون متحد و قوی برای پیشبرد اهداف همه ۴ استان تشکیل دهیم که در تاریخ مجلس بی سابقه بوده و هنوز هم نتوانسته‌اند نمونه آن کار را انجام دهند چرا که همه وزرا مجبور بودند برای دریافت رأی اعتماد و… به این ۴ استان توجه ویژه داشته و امتیازاتی قائل شوند تا رأی و نظر این فراکسیون را جلب کنند که آقای رفسنجانی علی رغم ارتباط نزدیکی که با وی داشتم و ۱۰ ماه در زندان هم بند بودیم از این باب که به وزرا فشار می‌آورم تا به منطقه امتیاز بگیرم دلخور شده بودند (و این اقدامات ما در فراکسیون برای دولت بسیار گران تمام شد و با اقداماتی که علیه من انجام دادند، سعی کردند در مجلس پنجم برای اینکه این انسجام برای به کرسی نشاندن حرف مردم آذربایجان دوباره تکرار نشود، مانع انتخاب من شوند که موفق شدند و دیگر این فراکسیون تشکیل نشد).

کار مهمی که در این فراکسیون انجام دادیم، راه بهانه گیری برای ندادن بودجه را بستیم و اختصاص بودجه به آذربایجان و تبریز را با ردیف بودجه در برنامه پنج ساله سوم توسعه و قوانین بودجه سالانه گنجاندیم و تحولات بزرگی در آن دوران به تدریج آغاز شد ولی چون کار دولتی است، به جای ۵ سال در ۱۵ سال به نتیجه رسیدند که برای استان بسیار حائز اهمیت بود.

احداث بیمارستان‌های متعدد، اتوبان تبریز ـ تهران، راه آهن میانه ـ تبریز، فولاد میانه، نفلین سینیت سراب، آهک آذرشهر، توسعه راه‌های استان و… نتیجه همین اتحاد در فراکسیون پرقدرت شمال غرب کشور بود که در آذربایجان شرقی آغاز شد و به نفع استان تمام شد.

به عنوان سؤال آخر، دریاچه اورمیه در دوران استانداری و نمایندگی شما وضعیت بهتری داشت، این روزها را پیش‌بینی می کردید؟

من در دوران نمایندگی مجلس چهارم که اکنون ۲۵ سال از آن دوران می‌گذرد، با بررسی‌ که داشتیم، پیگیر آن شدیم که چون چاه‌های اطراف دریاچه اورمیه چاه آب شور است، پیشنهاد دادیم و پیگیر شدیم که وزارت کشاورزی در اطراف دریاچه اورمیه پسته بکارد، این کار از سوی وزارت کشاورزی و اداره کل آن در استان مسکوت ماند و پیگیری نکردند، مدیرکل کشاورزی آن دوران «فرساد» بود که بعد از بازنشستگی پیش من آمد و گفت که فلانی، علت اینکه ما این موضوع را پیگیری نکردیم این بود که آقای کلانتری به من گفت که آقای رفسنجانی گفته بود که نباید در آذربایجان پسته بکارید و ما هم پیگیری نکردیم.

تاریخ
2017.06.05 / 13:54
مولف
Axar.az
شرح لر
دیگر خبرلر

خیال تراکتوری‌ها از حضور در آسیا راحت شد

راهیابی فیلم «اِو» به جشنواره فیلم توکیو

بازدهی سرمایه گذاری در بورس ایران از آمریکا بالاتر است

کشف جسد کودک پیرانشهری در تنور

حضور رئیس جمهور آذربایجان در مراسم تحلیف روحانی

بیست و چهارمین سالگرد اشغال شهر آغدام در جمهوری آذربایجان

معاینات ژنتیکی سلامتی نسل آینده را تضمین می کند

افزایش تعداد کشته‌شدگان به ۸ نفر/ گروگان‌گیری ۴ نفر در مجلس

امام جمعه جدید تبریز - حجت الاسلام آل هاشم

لوح تقدیر «میراث فرهنگی ناملموس» را آدربایجان برد

خبر خطّی
 
  
  
  
  
Axar.az'da reklam Bağla
Reklam
Bize yazin Bağla